تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
🌿🌷همه گفتند مرو ! دیدم و نشنیدمشان / مثل این بود به یک رود بگویند بایست 🌷🌿


در ادامه مطلب بخوانید


سلام میشه روز و ماه تولدتون رو بگید میخوام یه بخش درست کنم برای روز تولد بلاگرا 

اینو پرکنید لطفا نظرات تایید نمیشه بعدا همه رو جمع کردم میزارم تو یه بخش جداگانه 

روز :

ماه: 

لینک وبلاگ و اسمتون(البته اگه دوست داشتین اسمتون رو بگید ) : 

لطفا همه شرکت کنید 😍💚

دوستانی که گفتن ثبت شدن لطفاااااا بقیه هم بگن :(( 

رو ثبت کلیک کنید تا ببینید :)


Unknown 96 ۹۶-۸-۲۶ ۷۴ ۱۳ ۱۱۹۱

Unknown 96 ۹۶-۸-۲۶ ۷۴ ۱۳ ۱۱۹۱


بخونید لطفا

سلام راستش یه مدته اینقدر سرم شلوغه اصلا وقت نوشتن پیدا نمیکنم تا میام وبلاگ با حجم عظیمی از وبلاگ های نخونده مواجه میشم و بازم یه حجم بزرگتری از کارای نکرده میاد رو دوشم 

میخونمتون اما ببخشید که دیگه وقت نظر گذاشتن پیدا نمیکنم

راستش دوستی امروز نظرخصوصی به صورت ناشناس گذاشته بودن برام و رفته بود تو هرزنامه نمیدونم چرا و من تازه متوجه ش شدم و درخواست کرده بودن منتشرش کنم اطاعت امر و خیلیم عالی 

حرفای خوبیه و خوبه اگه خیلیاش عمل بشه 

میتونید شما هم نظراتتون رو راجع به این مسئله بیان کنین میشنوم 

و مطمئنم ایشون هم میبینن و شاید جوابتون رو دادن 

یه حدسی میزنم کی باشن اما همون حدس بمونه و اگه ناشناس گفتن پس ناشناس میمانند ^_^ 

ممنونم دوست عزیز که وبلاگ بنده رو انتخاب کردید 

ادامه مطلب رو بخونید

 


تولد(برای ماهی قرمز)

سلام تولد داریم ^_^
تولد ماهی قرمز عزیز 

که با عرض پوزش چندان نمیشناسمش :(((

ولیییی امیدوارم یه عالمه اتفاقای هیجان انگیز برات بیفته و همیشه شاد و موفق و سلامت کنار بهترینای زندگیت باشی.

تولدتتتت مبارک باشه ماهی قرمز عزیز

❤❤❤❤😍😍😍😍😍🍰🍰🎂🍰🎂🎇🎆✨🎇🎁🎈🎈🎈🎈🎁🎁🎈🎈🎈


Unknown 96 ۹۶-۱۱-۱۵ ۲۰ ۵ ۴۴۹

Unknown 96 ۹۶-۱۱-۱۵ ۲۰ ۵ ۴۴۹


تولد (برای یسنا سادات)

تولد داریم ^_^
انصافا همونطور که گفتم تو بهمن تولد زیاده 😍

تولد سادات مهربونمه 😍
یسنا سادات مهربون

تولدت مبارک باشه 🎁🎈🎈🎈🎂🍰
برات بهتریناااااااارو آرزو میکنم
توهم مارو تو دعاهات یادی کن 😳


امیدوارم همیشه اونجایی باشی که به صلاحته و راهی رو بری که بهترین راهه و در تمام مراحل زندگیت خوشبخت ، سلامت و موفق باشی .

و در کنار عزیزانت هرسال پله های ترقی رو بپیمایی 😘😍


تولدت مبارک باشه کُلیییی


Unknown 96 ۹۶-۱۱-۱۴ ۱۸ ۵ ۴۳۸

Unknown 96 ۹۶-۱۱-۱۴ ۱۸ ۵ ۴۳۸


پشت کاجستان ، برف.
برف، یک دسته کلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.
شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط.
من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس.
می نویسم، و فضا.
می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک.
یک نفر دلتنگ است.
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند.
زندگی یعنی : یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید،
کودک پس فردا،
کفتر آن هفته.
یک نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند.
قطره ها در جریان،
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس.


سهراب سپهری

من نوشت : دلم تنگه 


Unknown 96 ۹۶-۱۱-۱۳ ۱۳ ۲ ۳۹۱

Unknown 96 ۹۶-۱۱-۱۳ ۱۳ ۲ ۳۹۱


سلام تولد داریم 

تولد آقای دال :)
عکسای وبلاگشون رو خیلییی دوست دارم خیلی جالبه و خیلی قشنگ انتخاب میکنن ^_^

ولی مثل اینکه وبلاگشون رو بستن :(( 

بدون خداحافظی اونوقت؟!! 

ان شاءالله هرجا هستید حالتون خوب باشه 

و نمیدونم این پست رو میخونید یانه 

ولی 
تولدتون مبارک باشه
براتون بهترینارو آرزومندم.
امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشید .

مباارکتون باشه.

پست قبل:با تواَم در! با تو، تا دیوارها هم بشنوند


Unknown 96 ۹۶-۱۱-۱۲ ۲۰ ۳ ۴۵۰

Unknown 96 ۹۶-۱۱-۱۲ ۲۰ ۳ ۴۵۰


آقاجان؛ صاحب عزاے تمام غم هایی؛
دوباره #فاطمیه آمده، نمے آیی؟؟؟
ڪجا سیاه به تن ڪرده اے غریبانه
ڪجا به سینه خود مےزنے به تنهایی

🏴 #تسلیت_امام_زمانم
🍃 اللهم عجل لولیک الفرج

🏴 اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُک 🏴َ

#حضرت_زهرا

#تسلیت


Unknown 96 ۹۶-۱۱-۱۱ ۱۵ ۳ ۳۹۱

Unknown 96 ۹۶-۱۱-۱۱ ۱۵ ۳ ۳۹۱


سلام
امروز یه تولد داریم
خب چون تازه دنبال کردن نمیشناسمشون و نمیدونم دخترن یا پسر
از این بابت فقط تبریک میگم
:))

تولدتون مبارک باشه آقا/خانم  والقلم
امیدوارم همیشه سلامت باشید و موفق .

و بهترینارو براتون آرزو مندم

تولدتون مبارک 🌹


🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈
🎂🍰🎉🎋🎁🎇✨🎆🎊


Unknown 96 ۹۶-۱۱-۰۶ ۱۵ ۳ ۵۱۹

Unknown 96 ۹۶-۱۱-۰۶ ۱۵ ۳ ۵۱۹


سلام
راستش من سالهای ۹۲ و ۹۳ که تازه وارد اینترنت شده بودم وبلاگ های بلاگفا معروف بود و من میدیدم‌وبلاگای کارتونی و عشق جان، اونایی که‌خیلی خوشگل بودن حباب‌میریخت یا میرفتی اهنگ پخش‌میشد عاشقشون بودم اصن ...
بیشتر عکسا و دلنوشته هارو میخوندم روزنوشت یا پستای طولانی خیلی کم پیش میومد بخونم و اصلا بلد نبودم که چیکار کنم تا بعدا دوباره بتونم بیام بخونم. اخرشم یادم میرفت ادرس و دیگه نمیتونستم بخونم اون سالها به داداشم میگفتم تو بلدی وبلاگ درست کنی؟ میگفت نه .
منم نه ایمیل داشتم نه توضیحاتی که تو اینترنت نوشته بود میفهمیدم اون موقع مثلا ۱۴ ساله م بود و زیاد کار با اینترنت و گوشی بلد نبودم .

سال اول دبیرستان تو مدرسه خیلیا به عنوان کار فرهنگی و اینا میگفتن وبلاگ درست کنید و من میگفتم بلد نیستم و اونا میگفتن کاری نداره که هعی قرار بود یاد بدن که به باد فراموشی میرفت
اینجوری شد که همچنان بلد نبودم تا اینکه امسال تو یک روزی که خیلی ناراحت بودم یک وبلاگ به اسم آدرس قبلی همین وبلاگم تو بلاگفا زدم اما برای پیدا کردن قالب درگیر بودم قالباشو دوست نداشتم وبلاگ روزنوشت های آقای سر به هوا البته دوتا آقای سربه هوا داریم اونی که خودشونم قالب میساختن من واقعا از قالبشون خوشم اومد و همینطور بهشون ایمیل دادم فکرکنم ،که چه جوری باید قالبی مثل شما داشته باشم ولی جوابی دریافت نکردم و فهمیدم که وبلاگ ایشون از وبلاگ بیانه. این شد که همون روز این وبلاگو در بیان زدم و وبلاگ بلاگفامو پاک کردم هرچند خیلی برام جذاب بود من در صدم ثانیه بعداز گذاشتن اولین پستم در بلاگفا نظر داشتم و این خیلی برام هیجان انگیز بود که ورودمو تبریک می گفتن و خیلی شرمنده شدم که سریع پاکش کردم و حتی یادم نمیاد که اونایی که برام نظر گذاشتن وبلاگشون چی بود ... همینقدر یهویی...

اون روزای اول تو بیان واقعا نمیدونستم چی بزارم چی بنویسم و اینکه اصلا گذاشتن قالب و نظر گذاشتن و لینک کردن و بلد نبودم که به لطف دوستان یاد گرفتم یادمه اون اولا وقتی یکی نظر میداد هم میرفتم تو وبلاگش جوابشو میدادم هم اینکه تو وبلاگم جوابشو میدادم، همینقدر خنگ بودم !!(آقای یک بلاگر گفت این نشونه ی خنگی نبود نشونه فرهنگ و ادب من بودم مرررسیییی از اول باادب بودم خودم نمیدونستم 😍 اعتماد به سقف ندارم واقعنی )
و اینکه اون اولا یک آقایی داشتن کاملا منو از وبلاگ نویسی و روزنوشت نگاری منصرف میکردن .
توضیح وبلاگم این بود "روزنوشت هایی برای دل کوچکم شاید که ارام گیرد" و ایشون نظرشون این بود که خودم باید در دنیای واقعی آرومش کنم و در وبلاگ جز هدر دادن وقت چیزی عایدم نمیشود اما اون روزها اونقدر نیاز داشتم به یه جایی که بی دغدغه و ناشناس بنویسم به دور از قضاوت های بیجا ، موندم.
 و هرچند اون اولا سر یه پست که درباره ی حجاب بود و من نظر داده بودم و اون وبلاگی که نظر داده بودم مخالف بود باعث ناراحتیم شده بود و من پشیمون ازاینکه چرا نظر گذاشتم .
و میخواستم برم اما به لطف دوستان پشیمان شدم و ماندم اقای آریافر و حوای عزیز و آقای سربه هوا ، منصوره جان ، نای دل ، آقا وحید و دوستان دیگری که در اوایل مانع رفتنم شدن و هنوز هم هستن و خیلی ممنونشونم .
راستش اون اوایل واقعا بلد نبودم و هم نظراتم کم بود هم دنبال کننده هام و میرفتم تو وبلاگا پیام میزاشتم دنبالم کمک کنید لطفا خخخ
الان که البته فکرمیکنم کار خجالت اوری بود ، کمی البته. خب مبتدی بودم خیلی از دوستان دنبال میکردن خیلیا جواب نمیدادن و خیلی ها پوکر فیس تحویلمان میدادند .

سر پیدا کردن قالب چه قدر از آقای آریافر سوال میپرسیدم خودم کلافه میشدم گاهی خخخ ولی ایشون واقعا با ارامش جواب میدادن مرسی ازشون کمک کردن الان دیگه کاملا بلدم قالب عوض کنم تغییر بدم و اینا . هرچند وبلاگ اقا عرفان در نبودشون هم کمک کننده بود امیدوارم برگردن :)

بالاخره الان از اینجایی که هستم راضیم و من تجربه ی حضور تو اکثر شبکه های اجتماعی داشتم البته نه همشون مثلا فیسبوک و توییتر و اینا نبودم ولی تلگرام کانال داشتم اینستا داشتم و تو لاین گروه داشتیم تو تانگو همینطور و تو انجمن مدیر بودم و تو همشون تجربیات خوبی کسب کردم ولی با جرئت میگم وبلاگ از همشون لذت بخش تر و سالم تره و واقعا دوسش دارم امیدوارم هیچوقت و تحت هیچ حادثه ای پاکش نکنم ان شاءالله .

دوستان خیلی ممنونم که هستید و انرژی میدید واسه ادامه دادن ببخشید بعضی اوقات پست ها ازار دهنده یا ناراحت کننده ست یا گاهی تو پستاتون نظری خلاف عقیده تون دادم و باعث رنجشتون شدم واقعا شرمنده م و امیدوارم ناراحتی از من و وبلاگ عزیزم نداشته باشید ...

جای یه سری از دوستانی که رفتن خیلی خالیه امیدوارم برگردن :(( 

این چالش از وبلاگ منصوره جان شروع شده بود و من به دلیل درگیر بودنم نتونسته بودم بنویسم و خب همونطور که دوست ندارم کسی ناراحت بشه همین امروز نوشتم
منصوره جونم ناراحت نباشیا😍🤗

ازحوای مهربونآسمان جانآرامم (فائزه جان )_ ارام مهربون_ مهربانم_آقای آریافر

_آقای بلاگرویژه دعوت میکنم که حتما شرکت کنن چون ایشون به نظرم خاطراتشون خوندنی تره و تجربیاتشون هم بیشتره 

و بقیه ی دوستانی که این وبلاگو میخونن

خیلیا بودن که دوست داشتم دعوت کنم ولی لطفا هرکس میخونه شرکت کنه ^_^
اینم بگم این اولین چالشی بود که مستقیما ازم دعوت شدد مرسی منصوره جان و همین طور مرسی نفس جان بابت دعوت



:)
دوستدارتون ناشناس 

#پست_قبل : تولد(برای آنه)


Unknown 96 ۹۶-۱۱-۰۴ ۱۶ ۶ ۵۲۸

Unknown 96 ۹۶-۱۱-۰۴ ۱۶ ۶ ۵۲۸


تولد (برای آنه)

سلام
بازهم تولد داریم
اصن اینجوری بگم تو بهمن ماه یه عالمه تولد داریم 😍

تولد آنه ی مهربون و دوست داشتنیه 

راستش اولین روزایی که وارد بیان شده بودم و تازه داشتم با وبلاگا آشنا میشدم آنه رو دنبال کرده بودم و با مسابقه ی صدایی که گذاشته بودن باهاشون آشنا شده بودم و چه قدر دوست میداشتم که شرکت کنم اما خب مسابقه شروع شده بود راستش اون روزا خیلی خیلی به گویندگی علاقه مند شده بودم و همش تو خونه صدامو ضبط میکردم و به نوعی احساس خودشیفتگی بهم دست داده بود هرچند صدای خوبیم ندارم یا بهتر اینجوری بگم بلد نیستم گویندگی کنم چون اصولا تند صحبت میکنم به طبع توی دکلمه خوانی این تندخوانیم اثر بدی میزاره


خب ازاینا که بگذریم آنه ی دوست داشتنیمان تولدش مبااااااارک باشه
امیدوارم همیشه سلامت باشی و در تمام مراحل زندگیت‌موفق باشی و به همه ی آرزوها و هدف های قشنگت برسی عزیزم

تولدت بازم مبارککککک باشه 
 
🌹🌹❤❤❤🛍🎇🎂🍰🎈🎈🎉🎉🎋🎁🎊🎇🎆✨🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈


Unknown 96 ۹۶-۱۱-۰۴ ۱۰ ۳ ۴۶۰

Unknown 96 ۹۶-۱۱-۰۴ ۱۰ ۳ ۴۶۰


سلام

امرووووووووز اینقدر با بچه ها خندیدیم که اخرش نزدیک بود مجروح بدیم یکی از بچه ها از پشت افتاد پایین ،نیمکتم روش. اونقدر هول شده بودم یاده این افتاده بودم اگه یکی تصادف کنه موتور بیفته روش ممکنه جاییش بشکنه سریع نیمکتو بلند کردم نشستم .

بعد من هوس الوچه و اخته البالو کرده بودم گفتم مغازه روبرو مدرسه داره ؟! بچه ها گفتن اره
اونقدر با اب و تاب تعریف کردم اونام دهنشون آب افتاد هیچی آقا زودتر از اینکه زنگ بخوره اجازه گرفتیم رفتیم از مدرسه بیرون حالا تو خیابون از خنده داشتیم پخش میشدیم تو مغازهه خیلی باحال بود خخخخ
هیچی گرفتیم اومدیم تو راهرو بخوریم بعد یکی دیگه از بچه هارو هم از کلاس صدا کردیم بیاد شدیم ۴ نفر یه دوست دارم اینقدر بلند میخنده ابرو نمیزاره واسمون همه شاکی میشن ماهم از خنده ش خندمون میگیره پا به پاش میخندیم
هیچی من گفتم بریم کلاس خالی تو راهرو معلما شاکی میشن
کلاسی که رفتیم دستگیره نداشت داشتیم میخوردیم و میخندیدم که زنگ تفریح خورد یکی از بچه ها رفت بیرون بعد اومد درو بست !😑😑
اقا گیر افتادیم بعد میخواست در بزنه بیان کمک گفتیم بیا بخور تموم شد بعد ...دوتاشون زدن تو سرو کله ی هم اون یکی پخش زمین شد نیمکتم روش اینقدر بد افتاد که من به جاش دردم گرفت خیلیییی بددددد همه ترسیدیم ، من بعد ازاینکه نیمکتو بلند کردم نشستم به خوردنم ادامه دادم همه فکرکردن از اول داشتم ریلکس میخوردم هرچیم میگفتم نیمکتو بلند کردم نمیفهمیدن و هعی میخندیدن بهم هیچی اخرم نفهمیدن ک 😐

خخخ اخرشم عملیات بازکردن در ؛ یکی دیگه از دوستامون اومده بود پشت در میگفت درو بازکنین ما میگفتیم ما نمیتونیم تو باز کن در تلاش بودیم که معلم پرورشی از اونور گفت نمیشه باید ... بعد بقیه ش نشنیدم ناظممون با هیکل درشت و جذبه ی خودش که من دوسش ندارم و همش ضایع میکنه ادمو ایشش.‌‌.. اومد باز کرد گفت چرا اینجا اومدین دیگه نیاین اگه دفعه ی بعد گیر کردین دیگه باز نمیکنم ایششش خو باز نکن خخخخ 😁😁😁🤣🤣🤣

خلاصه عالللللیییییی بوددددد

_________________

دوستان ببخشید سرم خیلی شلوغه وقت نمیکنم نظر بزارم واستون ولی وبلاگاتونو میخونم 😖🌹🌹

دلم برای پست گذاشتن اینجا هم تنگ شده 

دعا کنین واسم لطفا

**راستی ولادت حضرت زینب(س) و روز پرستار به همه و به خصوص پرستار های بیان تبریک میگم روزتون مباااارک ❤🌹


Unknown 96 ۹۶-۱۱-۰۳ ۶ ۲ ۳۷۷

Unknown 96 ۹۶-۱۱-۰۳ ۶ ۲ ۳۷۷


۱ ۲ ۳ ... ۱۱ ۱۲ ۱۳

زندگی آسان یا سخت می گذرد بدون اینکه ما در گذر آن دخل و تصرفی داشته باشیم تنها خداست که قدرتمند و آفریننده این جهان پراز رمز ورازاست اما این ما هستیم که چگونه گذر این روزها را تعیین میکنیم با اعمال و رفتارمون و با عشقی که نثار همدیگر میکنیم و اگه همه تصمیم بگیریم که از خودمون برای ساختن یک زندگی ایده آل شروع کنیم مطمئن باشید که هیچ بدی تو هیچ جای جهان وجود نخواهد داشت پس خوب باشیم و خوبی کنیم تا خوبی نسل به نسل منتقل بشه🤗😍😍😄


دنبال کنندگان بیانی