تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
🌿🌷همه گفتند مرو ! دیدم و نشنیدمشان / مثل این بود به یک رود بگویند بایست 🌷🌿


زندگی وزن نگاهی است که درخاطره ها میماند
شایداین حسرت بیهوده که بردل داری،شعله ی امیدتوراخواهدکشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهدآمد
تو نه دردیروزی ونه درفردایی،ظرف امروز پر ازبودن توست
*زندگی شایدآن لبخندی است که دریغش کردیم

سهراب سپهری


Unknown 96 ۹۶-۶-۱۹ ۶ ۴ ۱۹۰

Unknown 96 ۹۶-۶-۱۹ ۶ ۴ ۱۹۰


می خندم…


ساده می گیرم …


ساده می گذرم …


پرم از عاشقانه هایی که در گلویم ماند و بیرون نیامد

پرم از احساسی که ابرازش نکردم

و به جایش

انگ بی احساسی خوردم

باشد همه ی این هارا تحمل میکنم 

اگر بدانم هستی

اگر بدانم سایه ت بر زندگی ام افتاده

آن وقت تمام عاشقانه ها و احساسم را فقط برای تو خرج میکنم

فقط برای تو 

بمان تا عاشقانه هایم را فدای حضورت کنم 


Unknown 96 ۹۶-۶-۱۸ ۵ ۴ ۱۱۳

Unknown 96 ۹۶-۶-۱۸ ۵ ۴ ۱۱۳


آرزوتون رو بگید :

اول از خودم

سلام یکی از آرزوهام اینه یه تلسکوپ پیشرفته داشته باشم ستاره هارو از نزدیک ببینم من عاشق آسمونم مخصوصا شب با ستاره هاش اینقدر آرامش میگیریم که نگو بیشتر تراوشات نویسندگی من در دوران راهنمایی که انشا داشتیم به خاطر نگاه کردن به آسمون بود.

به ستاره نگاه میکردم بعد مینوشتم خخخ همیشه هم اولش میگفتم به آسمان که نگاه میکنم و ... خداوکیلی نوشته هام تو اون زمان و تو اون سن خوب بودش الان خوب نیست :(( 

یادمه یه بار یه انشا داشتیم راجع به مادر بعد من اینقدر ادبی نوشته بودم که وقتی خوندم معلمم گفت از جایی نگاه کردی منم گفتم نه ولی باور نکرد .

یکی از آرزوهامم اینه فیلم واقعا ترسناک ببینم والا این همه فیلم ترسناک خارجی دیدم (ایرانی که نداریم :| ) هیچکدوم واقعا ترسناک نبود . 

یکی از فانتزیام تو دوران راهنمایی این بود معلمارو بترسونم خخخ از بس مارو حرص میدادن ما دوبار تو دوران راهنمایی واسه فارسی تحقیق داشتیم موضوعشم آزاد بود من یکیشو زندگینانه ی شیطان دادم یکیش راجع به جن خخخ البته من خیلی آرومم اینم شیطنت های درونی بود :))))

که اون زندگینامه شیطان و معلمم اصن نخوند ولی نمره داد به جاش داد به یکی از معلمای دیگه م اون خوند گفت خیلی خوبه بعد معلم فارسیم خوند به همراه دخترش به گفته ی خودش شبا میترسید بیاد آب بخوره ها ها ها 

اون تحقیق جن هم عکساش خیلی باحال بود و هم داستانش. اونو نمیدونم خوند یا نه ولی هیچکدومو به من بر نگردوند مال بعضی از بچه هارو برمیگردوند خوبارو نگه میداشت .

البته ناگفته نماند اون تحقیق زندگینامه شیطان اصلا ترسناک نبود بیشتر آگاهانه بود و یه چیزی یاد میگرفتی... اون تحقیق و کپی کردم دارم هنوزم و به خیلیا دادم خوندن و برگردوندن فامیل آشنا غیرآشنا پربرکت بود :)... باشد ثوابی ببریم از آگاه کردن مردم :)))

اینم یکی از عکساش اصن ترسناک نیست :/

ا

شماهم آرزوتونو بگید واسه هم دعا کنیم بهش برسیم :))


Unknown 96 ۹۶-۶-۱۷ ۳ ۳ ۹۵

Unknown 96 ۹۶-۶-۱۷ ۳ ۳ ۹۵


مرا غدیر نه برکه، که بیکران دریاست
علی نه فاتح خیبر،که فاتح دلهاست


مرا غدیر نه برکه، که خم جوشان است
علی نه ساقی کوثر،که کوثر عظماست


مرا غدیر نه یک برگ سرد تاریخ است
علی نه شافع محشر، که محشر کبراست


مرا غدیر حریم وصال محبوب است
علی نه همسر زهرا که کیمیای ولاست


مرا غدیر بود پایگاه دانش و دین
علی نه کاتب قرآن که آیت عظماست


مرا غدیر نه یک واژه در دل تاریخ
که جان پناه همه رهروان راه خداست


مرا غدیر نه یک روز اختلاف افکن
که همچو چشمه ی مبعث زلال وحدت زاست


مرا غدیر ندای بلند آزادی است
علی نه حامی بوذر که روح صدق و صفاست


مرا علی نبود خلقتی خدا گونه
چو غالیان نسرایم که مالک دو سراست


اگر نه عالم و عادل مرا نمی شاید
ستایمش که علی عالی و علی اعلاست


بخوان ز سوره انعام علت درجات
علی ز علم و عمل بر جهانیان مولاست


مگوکه مولد او کعبه شد که می گویم
به هر مکان که علی هست کعبه خود آنجاست


هر آن که دم زند از عشق آن ولی والا
علی صفت اگرش نیست، کار غرق خطاست


بخوان تو نامه مولا به مالک اشتر
که طرز فکر علی از خطوط آن پیداست


ببین که در دل آن رادمرد بی همتا
به یاد قسط و عدالت چه محشری بر پاست


بکوش رنگ علی گیری و صفات علی
هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست


به سالروز امامت به جشن عید غدیر
که اشک شوق به چشمان عاشقان پیداست


گل (امید) به لب ها نشاندم و گفتم
خوشا دلی که در آن مُهر مهر میر ولاست

♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡

سلام عیدتون پیش پیش مبارک باشه دوستان

تبریک ویژه هم به سیده و سید های عزیز

دعاکنین واسه ما :))


Unknown 96 ۹۶-۶-۱۷ ۷ ۶ ۱۳۹

Unknown 96 ۹۶-۶-۱۷ ۷ ۶ ۱۳۹


در این راه طولانی که ما بی‌خبریم
و چون باد می‌گذرد
بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند
خواهش می‌کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا
مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را ، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم ، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
یک ساز را ، یک کتاب را ، یک طعم را ، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را
مخواه که انتخابمان یکی باشد ، سلیقه‌مان یکی و رویاهامان یکی
هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست
و شبیه شدن دال بر کمال نیست ، بلکه دلیل توقف است

عزیز من
دو نفر که عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است
واجب نیست که هردو صدای کبک ، درخت نارون ، حجاب برفی قله علم کوه
رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند
اگر چنین حالتی پیش بیاید ، باید گفت که
یا عاشق زائد است یا معشوق و یکی کافیاست
عشق ، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما
این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست 
من از عشق زمینی حرف می‌زنم که ارزش آن در " حضور " است نه
در محو و نابود شدن یکی در دیگری

عزیز من
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد 
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم
بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم 
بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید 
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست
بحث کنیم ، اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند 
بحث ، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل 
اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست 
سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است 
بیا بحث کنیم 
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم 
بیا کلنجار برویم 
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم
بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را
در بسیاری زمینه‌ها تا آنجا که حس می‌کنیم دوگانگی ، شور و حال
و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ، حفظ کنیم
من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم کنیم و حق داریم
بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم
بی‌آن‌که قصد تحقیر هم را داشته باشیم

عزیز من 
بیا متفاوت باشیم 
________________________________

#نادر_ابراهیمی

نادرابرهیمی یکی از نویسنده های محبوب منه :) نوشته هاش خیلی خوبه 


Unknown 96 ۹۶-۶-۱۶ ۲ ۳ ۱۲۱

Unknown 96 ۹۶-۶-۱۶ ۲ ۳ ۱۲۱


متنی که در زیر می آید ...دلنوشته ای از خودم برای مسابقه ی لشگرفرشتگان انجمن اسلامی بود که نوشته بودم راجع به زن مجاهدی که باهاش مصاحبه کرده بودیم...

خودم خیلی دوسش دارم ...به خاطر همین دوست داشتم بفرستم شماهم بخونین.

*****************

《به نام خداوندی که صبر و استقامت را در وجود زن آفرید و اورا نقش آفرین عرصه ی مجاهدت قرار داد.》
به تاریخچه ی پراز رمز و راز گذشته که نگاه میکنم. دهانم از این همه جان فشانی باز می ماند، از خودگذشتگی هایی که شاید من و شما از عهده ی آن بر نیاییم.
در زمانی که توپ و نارنجک بر سر مردم سرزمینمان فرود می آمد . زنان و مردانی با شجاعت بی سابقه ای از دل سرزمینمان ظهور کردند .
می خواهم از زنانی بگویم که شاید کمتر شناخته و دیده شده اند، زنانی که اگر نبودند من و همسن و سالانم امروز آزادانه نمی توانستیم در خیابان ها قدم بگذاریم. زنانی که مادرانه برای سرزمینشان عشق را نثار کردند .
شاید کمتر عشقی مثل عشق مادر باشد، چرا که مادران هستند که وجودشان را در وجود فرزند حل میکنند و یکی می شوند ، زنانی که همسران مردانی هستند که مجاهدت هایشان را همه دیده و شنیده ایم ، مردانی که با افتخار از وطنشان دفاع کردند و عاشقانه به دیدار حق شتافتند .
امروز از زنی صحبت می کنیم که در زمان انقلاب همچون یک مرد اما زنانه از سرزمینش دفاع کرد و هرچه در توان داشت به حراج گذاشت ، زنی از سلاله ی عشق به وطن و ولایت ، زنی که در این راه گرچه سخت و دشوار بود اما عاشقانه حجاب را سرلوحه ی کار خود قرار داد و زینبی وار قدم در مسیر پرتلاطم مبارزه نهاد و از تمسخر شیطان های آدم نما نهراسید.
زنی که در تیره و روشنی شب قدم در اتاقی نهاد که یک قدم با پرواز کالبد فانی اش فاصله داشت اما به لطف خداوند متعال ماندن و بازهم مجاهدت را برگزید .
زنی که نترسید و رها نکرد و هم چنان جان برکف به راهش ادامه داد.
درود بر این زن و زنان از این دست که وجودشان لازمه ی زندگیست و می بالیم به داشتن چنین زنانی که جز واژه ی عشق تفسیر دیگری برایشان وجود ندارد ؛ عشق به وطن و ولایت و توکل به خداوند .
سرتعظیم فرود می آوریم در پیشگاهشان و امید داریم که روزی  برسد که جبران کنیم مجاهدت هایی را که منجر به آرامش امروزمان شد.

*********************

همیشه راجع به مجاهدت های مردها حرف میزنیم ولی هستن زنانی که شاید بیشتر از یک مرد در این عرصه حضور فعال و مفید داشتن اما ناشناس ماندن . :(


Unknown 96 ۹۶-۶-۱۵ ۶ ۳ ۱۴۹

Unknown 96 ۹۶-۶-۱۵ ۶ ۳ ۱۴۹


از رفتن که حرف میزنید داغ دلم تازه میشود نه که فراموش کرده باشم نه فقط خودم را سرگرم کارهای دیگر میکنم که ذهنم به آن سمت نرود ‌...

سخت است داغ دار دوستی باشی که همسن خودت باشد.سخت است وسط امتحانات دوستت را از دست بدهی سخت است در همان کلاسی درس بخوانی که دوستت دیگر در آن نیست .

سخت است در سن ۱۷ سالگی داغدار شوی و زجه بزنی برای جوانی دوستت که رفت سخت است مادرش را ببینی که هرروز خمیده تر میشود سخت است ببینی دوستت تا ساعت ۵:۴۹ دقیقه بیدار بود اما صبحش دیگر نیامد برای امتحان سخت تر آن است که وسط امتحان مدیر مدرسه ات گریه کند و پچ پچ با معلم ها حرف بزند سخت تر آن است که هرچه بپرسی چه شده نگویند و به جای آن بگویند هیچی بعد خودتان متوجه میشوید سخت است بپرسی امروز کسی نیامده دوستانت بگویند آره فلانی نیامده و تو هر فکری به سرت بزند به جز اینکه اتفاقی برای او افتاده باشد اخر دیده بودی تا صبح بیدار بود و درس میخواند ...

هعیی دنیا بسی ناجوانمردانه گل هایش را می رباید . 

و عجب تر اینکه بهترین گل هایش را انتخاب میکند ... :((((

اگه دوست داشتین اهنگ زیر را گوش کنین 




دریافت


Unknown 96 ۹۶-۶-۱۵ ۹ ۳ ۱۴۰

Unknown 96 ۹۶-۶-۱۵ ۹ ۳ ۱۴۰


(پست ثابت)

زندگی هم چون دریاست که ما آدم ها سوار بر موج هایی از آن هستیم ...

زمانی که دریا آرام است زندگی ماهم بی دغدغه و ملایم پیش می رود و گاهی موج ها آن چنان بلندند که از بالایش به پایین پرت میشویم .
درست حکایت پرفراز و نشیب این روزهایمان است. روزهایی که میگذرد آنچنان که گاهی گذرش را احساس نمیکنیم ، متوجه نمیشویم هرروز که میگذرد یک ورق از عمرمان را هم با خود میبرد به کجا ؟ آن را هم نمیدانیم ...
خیلی چیز ها در دنیایمان را نمیدانیم اینکه واقعا از کجا آمده ایم و به کجا میرویم.
هرچند همیشه شنیده و خوانده ایم و همه ی خوانده ها و شنیده هایمان سرچشمه از کتاب آسمانیمان دارد که نسل های گذشته مان از پیامبرانمان نسل به نسل برای مان نقل کرده اند .
و ما با این فکر بزرگ شدیم و طرز فکر و عقیده ی مان شکل گرفت .
این حدیث از پیامبر اکرم (ص) را خیلی دوست دارم که می فرمایند: 《 بزرگ ترین مردمان در ایمان و یقین ، کسانی هستند که در روزگاران آینده زندگی میکنند ، پیامبرشان را ندیده اند ، امام آن ها در غیبت است و فقط به سبب خواندن قرآن کریم و احادیث معصومین (ع) و تفکر در آن ها ایمان می آورند. 》
نمیخواهم خودم را بزرگ جلوه دهم که اصلا اینگونه نیستم ولی یاد گرفتم و خودم به این باور رسیدم که دوست داشته باشم و بپذیرم هرچند ندیدم و کس دیگری هم ندیده دنیایی را که وعده اش را به ما داده اند ، اما دوستش بدارم و بترسم از جزای اعمالم به همین دلیل است که عذاب میکشم وقتی اشتباهی را مرتکب میشوم خداروشکر با این که بی گناه نیستم ولی هنوز وجدانم بیدار است و تنبیه ام میکند .
بهشت و جهنم ؛ هرکدامش دنیایی از حرف را در خود جای داده است و میشود ساعت ها راجع به آن حرف زد .
چندی پیش یکی از دوستانم از من پرسید که اگر من و خانواده ام هرکدام در بهشت و جهنم و جدا باشیم آیا دلمان برای هم تنگ نمیشود آیا ناراحت نمیشویم ؟ گفت خداوند که این قدر مهربان است مطمئنا حاضر نیست بنده اش را ناراحت ببیند پس چگونه است ؟ و من قرار شد در این موضوع تحقیق کنم که البته تحقیق کردم ولی جوابم را درست نگرفتم یک جورایی در این باره چیزی نبود یا شاید من خوب نگشتم تا پیدا کنم ولی به هرحال دوستم فراموش کرد و دیگر نپرسید یا شاید ناامید شد از رسیدن به جوابش...
میبینید خیلی چیز ها هستند که جوابی برایش پیدا نمیکنیم این است که میگویم .
ای کاش اماممان هرچه زودتر ظهور کنند.(اللهم عجل لولیک الفرج)
همیشه این مثال را برایمان زده اند خورشید پشت ابر را نمیبینیم ولی آیا از نورش استفاده نمیبریم؟
مثال خوب و قابل لمسی است و البته مصداق حدیث امام زمان (عج) هم هست و اینکه به نظرم خیلی چیزهایی که ندیده ایم را در زندگی پذیرفته ایم پس چه بسا باید وظیفه ی مان در این دنیا را هم بپذیریم باید قبول کنیم که این دنیا تمام شدنی است و ما فقط آمدیم که توشه ی مورد نیازمان را با خود ببریم نیامده ایم که محو زیبایی هایش بشویم و هدف آمدنمان را فراموش کنیم و در این هزار توی دنیا گم شویم . همه وظیفه دادند همدیگر را راهنمایی کنند تا راه درست را پیدا کنند این یعنی امر به معروف و نهی از منکر این کار را خیلی انجام داده ایم از بچگی از وقتی کلاس اول بودیم و بغل دستیمان نمیتوانست تمرینی را حل کند و ما به او یاد میدادیم وقتی پدر و مادر به ما میگفتند این کار را نباید بکنید و ما اگر کسی را میدیدیم که آن کار را انجام میدهد به او تذکر میدادیم . اما الان ما بزرگ شده ایم و آنقدر درگیر مشکلات شده ایم که فراموش کردیم وظیفه ی اصلیمان چیست و جذب فرعیات زندگی شدیم دیگر فراموش کردیم که بغل دستیمان را کمک کنیم و از اشتباه کردنش لذت میبریم و او را دست مایه ی خنده ی مان قرار میدهیم .
ساده دل می شکنیم و فراموش کردیم که وقتی کودک بودیم و ناراحت میشدیم و دلمان میشکست و کسی به ما میگفت بالای چشمت ابروست چه قدر گریه و زاری میکردیم و غصه می خوردیم اما الان به راحتی دل میشکنیم به راحتی قضاوت میکنیم و درک نمیکنیم که طرف مقابلمان هم آدم است و دل دارد دلش که بشکند وااای برما ... خدا قاضی خوبی است خوب تنبیه مان میکند
حق الناس است حق خدا نیست که بگوید می بخشم دل بنده ی عزیزش را شکسته ایم .
او که به خاطرش شیطان را از درگاهش راند . مواظب باشیم از درگاه خداوند رانده نشویم که وای برما که تنهاترین تنها میشویم.
اشتباهاتمان یکی دوتا که نیست خوب نگاه کنیم خیلی از ماها که یک دفعه از بالا به پایین پرت شدیم چوب اشتباهاتمان را میخوریم
پس اندکی درنگ برای اشتباهاتی که مرتکب شدیم نه برای گفتن
خدا چرا من ؟
زندگی تبلور اعمالی است که انجام میدهیم .
و خوشا به حال آدم های صبور که از بخشش و امید خداوند ناامید نمیشوند و به راهشان ادامه میدهند..‌.
باشد که ماهم روزی بنده ی خوب پروردگارمان باشیم.
الهی آمین
طولانی شد ببخشید :()


Unknown 96 ۹۶-۶-۱۲ ۱۷ ۷ ۲۵۲

Unknown 96 ۹۶-۶-۱۲ ۱۷ ۷ ۲۵۲


برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

Unknown 96 ۹۶-۶-۱۱ ۱۳۰

Unknown 96 ۹۶-۶-۱۱ ۱۳۰


۱ ۲ ۳ ... ۸ ۹ ۱۰ ۱۱

زندگی آسان یا سخت می گذرد بدون اینکه ما در گذر آن دخل و تصرفی داشته باشیم تنها خداست که قدرتمند و آفریننده این جهان پراز رمز ورازاست اما این ما هستیم که چگونه گذر این روزها را تعیین میکنیم با اعمال و رفتارمون و با عشقی که نثار همدیگر میکنیم و اگه همه تصمیم بگیریم که از خودمون برای ساختن یک زندگی ایده آل شروع کنیم مطمئن باشید که هیچ بدی تو هیچ جای جهان وجود نخواهد داشت پس خوب باشیم و خوبی کنیم تا خوبی نسل به نسل منتقل بشه🤗😍😍😄


دنبال کنندگان بیانی